چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه میکنی
چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی
چیه دلم غریبی
چی دیدی داری گریه میکنی
میگی گذاشته رفته
اونی که مثل نفست بود
میگی گذاشته رفته
دلم میدونه داری دیونه میشی
اما بیخیالش
چیه دلم غریبی
میگی دلتا شکسته اونی
که همه کس تو بود


نیستی دارم می پوسم

عکساتا من یکی یکی برمیدارم میبوسم پیرهن یادگاریتا هرشب دارم بو میکنم
نیستی دارم دغ میکنم

نیستی دارم میپوسم

ازخدا میخوام دوباره تو راببینم روبه روم
قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم
یه عالمه گل می یارم همه را پرپر میکنم
هرشب دارم همینجوری با تنهاییم سر میکنم
تموم اشکام هدیه نبودنت کناره من
نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من
وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو دلم باز میخواد ببینم چشای مهربون تو

نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل، مرحبا دل ، آفرین دل
ز دستش یک دم آسایش ندارم
نمی دانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل ، مصیبت دل ، بلا دل
از این دل داد من بستان خدایل
ز دستش تا به کی گویم خدا دل؟
درون سینه آهی هم ندارد
ستمکش دل ، پریشان دل ، گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
بشد خاک و زکویت برنخیزم
زهی ثابت قدم دل با وفا دل
وقتی صفحه های پوسیده ی دلم را ورق می زدم ، آن روزهای مبهم و گنگ كه دیگر
گرد فراموشی بر چهره هایشان نشسته بود را باز به خاطر آوردم . آن روزها من بر
زورق آرزوهایم در دریای عشق پارو میزدم و به پیش می رفتم ، غافل از اینكه در این آبی زیبا همه چیز آن طور نبود كه به نظر می رسید . عقل هر چه بر من نهیب می زد دلم هیچ اعتنایی نمی كرد ، گویی چشمانم جز آن آبی زیبا چیز دیگری نمی دید . در
تلاطم امواج بدنم خیس از آبی زیبا بود حس می كردم كه با او یكی شده ام ، حس می كردم دیگر وجودم از او لبریز شده است ، با خود اینگونه زمزمه می كردم ، هنگامی كه به ساحل رسیدم او را در آغوش خواهم كشید و از بوی خوش لبانش
سرمست خواهم شد و من و او به اوج عشق می رسیم .

واژه
بعضی وقتا واژه ای نیست
واسه ی گفتن عشقت
واژه ها همش بهونست
واسه ی گفتن اسمت
مثل یه طلسم سنگی
روی قلبم پینه بستی
ولی افسوس یه حبابی
به یه لحظه زنده هستی
نبض عشق من همیشه
واسه دیدنت تپیده
آسمون قلب پارم
واسه دیدنت می میره
التماس آخر من
دیدنت واسه یه لحظه ست
دیدنت واسم نیازه
نباشی مرگ دوبار ست
![]()
سلام دوستان این داستانو حتما بخونید خیلی خیلی
قشنگه نظرهم یادتون نره
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
الهی بمیرم اگه باز ببینم غمی توی چشمات
الهی که باشه برای دل من تمومی دردات
الهی بمیرم واسه اون نگاهت که اینقدر نجیبه
الهی بمیرم واسه اشک چشمات که خیری ندیده
بمیرم الهی واسه تو واسه تو ، تو که گریه کردی
تو که لحظه لحظه غمامو با من سر کردی
دیگه گریه بس کن، بزار واسه من تموم غماتو
بزار من بمیرم که طاقت ندارم ببینم چشاتو ببینم چشاتو
نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا گفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
دوباره پشت پنجره...
هجوم بغض حنجره...
دوباره نامه های تو...
تروخدا...برو ! برو !
برای تو نوشته ام...
و با غمی سرشته ام...
جواب نامه های تو...
تروخدا...برو ! برو !
و اشک بیصدای من...
و عشق تو به پای من...
نگاه من ، نگاه تو...
تروخدا...برو ! برو !
و شاخه های زرد غم...
کنار من به پیچ و خم...
هوای بوسه های تو...
تروخدا...برو ! برو !
ستاره های آرزو...
دوباره گرم گفتگو...
صدای من ، صدای تو...
تروخدا...برو ! برو !
دوباره بوی نسترن...
و ساعت حزین من...
و دست آشنای تو...
تروخدا...برو ! برو !
و پیچک شکسته ام...
و سایه های خسته ام...
سکوت من ، سکوت تو...
تروخدا...برو ! برو !
و آسمان ِ راز من...
و آخرین نیاز من ...
دوباره ردّ پای تو...
تروخدا...برو ! برو !
به اشک من نظر نکن...
نگاه ِ پشت سر نکن...
که مُردم از فراق تو...
تروخدا...برو ! برو !
دوباره نه ! به من نگو!
از این مسیر روبه رو ...
دیر نشده برای تو...
تروخدا...برو ! برو !
...
عاقبت خط جاده پایان یافت
من رسیده ز ره غبار آلود
تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
شهر من گور آرزویم بود
Aghebat khate jade payan yaft
Man reside ze rah ghobar alood
Teshne bar cheshme rah nabordo darigh
Shahre man goore arezooyam bood
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تو همان به که نیندیشی
من و درد روانسوزم
من از درد نیاسایم
من از شعله نیفروزم
To haman beh ke nayandishi
Mano darde ravansoozam
Man az dard nayasayam
Man az shole nayafroozam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟
Zendegi aya daroone sayehaman rang migirad?s
Ya ke ma khod sayehaye sayehaye khod hastim?s
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو
Goftam khamoosh (Ari) va hamchon nasim sobh
Larzano bigharar vazidam be sooye to
Ama to hich boodio didam hanooz ham
Dar sine hich nist bejoz arezooye to
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
Oo sharabe boose mikhahaad ze man
Man che gooyam ghalbe por omid ra
Oo be fekre lezato ghafel ke man
Talebam on lezzate javid ra
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
Aghebat band safar payam bast
Miravam , khande be lab , khoonin del
Miravam az dele man dast bedar
Ey omide abase bihasel
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را
Be chashmi khire shod shayad biyabad
Nahangah omido arezoo ra
Darigha , on do chashme atash afrooz
Be daman gonah afkand oo ra
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
Chera omid bar eshghi abas bast?s
Chera dar bestare aghooshe oo khoft?s
Chera raze dele divane ash ra
Be goshe asheghi bigane khoo goft?s
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
Raftam , ke gom shavam cho yeki ghatre ashke garm
Dar labelaye damane shab range zendegi
Raftam , ke dar siyahi yek goore bineshan
Faregh shavam zekeshmakesho jange zendegi
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گیریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم
In che eshghist ke dar sar daram
Man az in eshgh che hasel daram
Migorizi ze mano dar talabat
Baz ham koosheshe batel daram
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
Miravam khaste o afsorde o zar
Sooye manzelgahe viraneye khish
Be khoda mibaram az shahre shoma
Dele shooride o divaneye khish
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز برآن لب نرسید
Be khoda ghoncheye shadi boodam
Daste eshgh amado az shakham chid
Sholeye aah shodam sad afsoos
Ke labam baz bar on lab naresid
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت برآن پایش را
Sar be daman mane khaste gozar
Goosh kon bange ghadamhayash ra
Kamare narvane pir shekast
Take bogzasht bar on payash ra
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است
Ketabi,khalvati , sheri,sokooti
mara masti o sokre zendeganist
Che gham gar dar beheshti rah nadaram
Ke dar ghalbam beheshti javedanist
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
امشب به قصه دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
Emshab be gheseye dele man goosh midahi
Farda mara cho ghese faramoosh mikoni
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تو همان به که نیندیشی
به من و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم
To haman beh ke nayandishi
Be mano darde ravansoozam
Ke man az dard nayasayam
Ke man az shole nayafroozam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را
Digar nakonam zerooye nadani
Ghorbani eshghe oo ghorooram ra
Shayad ke cho bogzaram az oo yabam
On gomshode shadi o sorooram ra
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مُردم از این حسرت
که چرا نیست در آغوشم
Sham , ey sham che mikhandi?
Be shabe tireye khamoosham
Be khoda mordam az in hasrat
Ke chera nist dar aghoosham
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش
Be khoda dar del o janam nist
Hich joz hasrate didarash
Sookhtam az ghamo key bashad
Ghame man mayeye azarash
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بر تو چون ساحل آغوش گشودم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم
Bar to chon sahel aghoosh goshoodam
Dar delam bood ke deldare to basham
Vay bar man ke nadanestam az aval
Roozi ayad ke del azare to basham
روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن
نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی
نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد
بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من
نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم..
پرم از هوای گریه…پرم از ترس و گلایه …
پرم از عذاب بخشش…
پرم از تلخی حسرت یه لبخند تا رسیدن به حقیقت…
پرم از نگاهی تب دار
از یه خواهش هوس بار
از نفس نفس تو تکرار
از یه گریه پای اصرار
از تبسمی دروغین ،
محض شادی دل بهاری غمگین
محض پر کشیدن تو هوای بی قراری یه عاشق
محض پیوند شکوفه با گل سرخ شقایق
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
پر شدم از اشک آبی
وقتی نادیده گرفته شد دل من توی جشن گل و بوسه،
که به قیمت فرو ریختن این دل به پا شد
پرم از یه خواهش سبز …
برای گرفتن دوباره ی دستای دریا
پر شدم از بغض کهنه ، توی خلوت شبانه های سردم
وقتی اشکی می ریخت از غم
وقتی می شکست دلم هر دم و هر دم
وقتی ناخونده سرک کشید به دنیای قشنگ گلی ماتم
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
وقتی که تو اوج احساس دلی رو از ریشه کندند
عشق طناب دار به پا کرد ،
نه سر خودش رو بلکه با من عاشق وداع کرد
نه بهار دلش ترک خورد
نه شکوفه کرد نگاهی
وقتی که دل یه عاشق به پاشون می شد فدایی…
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
پرم از وسوسه ناب جدایی
رسیدم به نقطه ی آخر آخر
دیگه دل سیر از شکفتن ،
از تو از موندن شنفتن
تن می دم به وسوسه های جدایی
بی خیال عاشقانه های گلدون می پرم رهاتر از عشق
می سپارم تو رو به صدای بارون
به هوای دل سپرده ی بهاری
روی هر شانه سری وقت وداع می گرید سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست
Rooye har shane sari vaghte veda migeryad sare man vaght veda goosheye divar gerist
در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منه خوش باور نادان ، محبت آرزو کردم
Dar in donyaye namardan ke mardanash asa az koor midozdand mane khosh bavar nadan , mohabat arezoo kardam
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
Andishidan be payan har chiz , shiriniye hozoorash ra talkh mikonad… bogzar payan to ra ghafelgir konad dorost manande aghaz
زندگی همچون بادکنکی در دستان کودکی است ،که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد
Zendegi hamchon badkonaki dar dastane koodaki ast , ke hamishe tars az tarkidane on lezate dashtanash ra az beyn mibarad
باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک مرا جاری کرد
Baz dar kolbeye eshgh axe to mara abri kard
axe to khande be lab dasht vali ashke mara jari kard
من ندانم که کیم ، من فقط می دانم
که تویی ،شاه بیت غزل زندگیم (حمید مصدق)
Man nadanam ke kiyam , man faghat midanam
Ke toyi , shah beyte ghazale zendegiyam
جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم
این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد
Jan che bashad ke fadaye ghadame doost konam
in mataeist ke har bi saro payi darad
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد
اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد
Sokooti bood bar ghalbam ke ba on mizadam faryad
Agar az shahre gham rafti mara hargez nabar az yad
عاشقی مایه ی درد است ، چه هجران چه وصال ، خسرو از عشق جدا نالد وفرهاد جدا
Asheghi mayeye dardesar ast , che hejran che vesal , khosro az eshgh joda nalado farhad joda
ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد، از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد
روی هر شانه سری وقت وداع می گرید سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست
Rooye har shane sari vaghte veda migeryad sare man vaght veda goosheye divar gerist
در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منه خوش باور نادان
، محبت آرزو کردم
Dar in donyaye namardan ke mardanash asa az koor midozdand mane khosh bavar nadan , mohabat arezoo kardam
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
Andishidan be payan har chiz , shiriniye hozoorash ra talkh mikonad… bogzar payan to ra ghafelgir konad dorost manande aghaz
زندگی همچون بادکنکی در دستان کودکی است ،که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد
Zendegi hamchon badkonaki dar dastane koodaki ast , ke hamishe tars az tarkidane on lezate dashtanash ra az beyn mibarad
باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک مرا جاری کرد
Baz dar kolbeye eshgh axe to mara abri kard
axe to khande be lab dasht vali ashke mara jari kard
من ندانم که کیم ، من فقط می دانم
که تویی ،شاه بیت غزل زندگیم (حمید مصدق)
Man nadanam ke kiyam , man faghat midanam
Ke toyi , shah beyte ghazale zendegiyam
جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم
این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد
Jan che bashad ke fadaye ghadame doost konam
in mataeist ke har bi saro payi darad
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد
اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد
Sokooti bood bar ghalbam ke ba on mizadam faryad
Agar az shahre gham rafti mara hargez nabar az yad
عاشقی مایه ی درد است ، چه هجران چه وصال ، خسرو از عشق جدا نالد وفرهاد جدا
Asheghi mayeye dardesar ast , che hejran che vesal , khosro az eshgh joda nalado farhad joda
ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد، از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد
Ze margam hich nemitaram agar donya saram rizad , az in tarsam ke bad az man golam ra digari boosad
فقط دریا دلش آبی تر از من بود
و من از دریا ، دلم دریا
فقط این را ندانستم
چرا گشتم چنین تنهاتر از تنها
به هر آبی شدم آتش
به هر آتش شدم آبی
به هر آبی شدم ماهی
به هر ماهی شدم دامی
به هر نامحرمی ساقی
به هر ساقی می باقی
و تو این را ندانستی
چرا گشتم چنین عاصی
چرا مهتاب شد سنگ صبورم
چرا بستند پرهای غرورم
چرا آیینه ها را خاک کردند
مرا از رنگ شب سیراب کردند...

